تبليغاتX
کلبه تنهایی
-خیلی دوستت دارم!

-عاشقتم !

.. راست میگی

-معلومه ..

.. چه قدر ؟

-بیش از اندازه ..

..مثلا چه قدر ؟

-خیلی خیلی ..

..تو رو خدا بگو چه قدر .

-به اندازه دو تومانی رضا شاهی !

نامبر ! وان !

همه دوستان بهترین اما اگه دست من بود ! از تمام وبلاگ نویس های ایران به نیما و ریحانه جایزه بهترین

ها رو میدادم
..

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اشکان  | 

ستاره هاي آسمون رو مي شمارم ... 

1 ، 2 ، 3 .......

چه موقع به تو ميرسم !

چه موقع حق دارم با تو باشم ...

تا چه شما ره اي از ستاره هاي آسمون ...

اصلا حقي دارم ؟ !

تا چه موقع بايد بغضم و با خودم داشته باشم ...

تا چه موقع قايم موشک ! (باشک ) بازي کنيم ...

ثانيه ها آدم رو به سمت نابودي سوق ميده ..

با چشم هاي باز و دست هاي بسته ..

حالا ديگه دست هاي همديگه رو هم نمي تونيم بگيريم ...

حالا ديگه نمي تونيم با هم بخنديم و بغض کنيم .. دعوا کنيم و بازي کنيم !

نمي تونيم توي چشم هاي هم زل بزنيم ...

نمي زارن به هم بگيم دوست دارم ...

اما ...

دوستت دارم و همين !
...................................................
آري روزهاي با هم نبودن همان لحظه هاي کاغذيست !
..................................................
ثانيه برابر با يک سال ... و چشماني منتظر براي رسيدن به فردا ...

شايد فردا روز ديگري باشد !

.... شايد فردا روز ديگري باشد اما ....

ا مروز و فردا قلبم براي تو مي تپد ...
  
براي تويي که هميشه با مني ...

...............................................

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اشکان 

جاده را تا بي نهايت به نظاره مي نشينم ...

سفري تا انتهاي راه ..
 
چشمان منتظرم به دنبال رسيدن است ...
 
و دلي که براي رسيدن به تو بي قراري مي کند ..
.................
سفري تا انتهاي راه ...
 
و چه سخت است بدون تو سفر کردن ...
 
و ملال آور بدون تو رفتن براي رسيدن ...
 
سفري بدون شوقي براي رسيدن ... جدا از سفرهاي ديگر...

و مي آيم شايد برسم ... منتظرم بمان ...

...........................................
روانپریش به دنبال ....
به دنبال ....
به دن ...
به ..
........................................
اوه خدای من بازم یادم رفت ....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اشکان  | 

از تو به شب رسيده ام             شبزده ها کجا روم ؟

شاپرکم ،شاپرکم ،                   شکسته پر کجا روم

از تو به اوج رسيده ام             از تو به شوق رسيده ام

بدون تو کجا روم ؟                 مرغک عشق خسته ام

از تو به عشق رسيده ام            بدون تو نمي روم

بدون تو نمي روم                   مرحم زخم کهنه ام

از تو به عشق مي رسم            از تو به اوج مي رسم

قاصدکم قاصدکم                   با تو به شوق ميرسم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اشکان 

 

چشم هاش رو باز کرد

باورش نمي شد

فکر مي کرد همه ي اتفاق هايي که افتاده همش خواب بوده اما ...

چشم ها .. دست ها .. لب ها .. با هم بودن .. عشق !

با همه ي دلتنگي هايي که داشت و مي تونست اون رو خورد کنه اما ! ...

حتي اگه دوريش اونو ذره ذره آب مي کرد اما !

با وجود اون ! خوش بخترين آدم دنيا بود ...
.........................................................................

و پسرک احساسي بالاترازعشق نسبت به تو داشت و تو آن را با تمام وجود درک کرده بودي !!!؟ !!!

دورم از تو اما با تو لحظه ها را زنده هستم ...

فاصله ام با تو فاصله ام تا خداست ... به خاطرت تحمل ميکنم و مدارا !

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اشکان