تبليغاتX
کلبه تنهایی
بابا ! به خدا من بی معرفت نیستم ...

هیچ کدوم از دوستام رو که توی روز های تنهاییم بودن رو فراموش نمی کنم ...

اما ... انلاین نمیشم ... ! (به این خاطر نمی تونم بهتون سر بزنم ... )

نیما .. محمد .. شیدا .. ریحانه .. ساناز .. سمیه .. نیماد .. مسلم (داریوش ) .. جوجه .. مریم

(زالزالی ! ) .. ۶ تایی ها .. سارا ... کوثر .. رضا .. نیلوفر آبی ... سودابه .. فرناز ... شیوا .. کسری ..

صدف .. پانته آ ... ناشناس ..  رامین .. آنا .. نسیما .. فرشته ای در تاریکی ...

هوووووووو ... کمک بابا کمک ... حالا اسم یکی رو نزنیم توی وبلاگ سرمون رو میکنن ..

حالا بریم سراغ زندگیه خودمون !

۱۴ فوریه .. ولنتاین ...

مثل همیشه پیش هم هستیم !

کلی خوش گذشت نه ؟ !!

یه کم این ور !! و اون ور !! میشم و چشمام رو میمالم !

با عجله بلند میشم ... بازم خواب بود و هنوز از هم دوریم ..

اما همیشه این طور نمی مونه ...

آرزوی من با تو بودن هست ..

حتی در خواب و رویا !!!

(بقیه وبلاگ خون ها این قسمت رو نخونن .. آقا !! جان خصوصیه ایییییییییی!!)

ولنتاین و تمام ! ...

آره ... این روز هم تموم شد و من و تو از هم دوریم ! ..

اما ... تو صبرت زیاده ... میدونم !!

تو همیشه باید تحمل کنی و این من رو ....

جبران میکنم !! جبران !!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اشکان  | 

از اون موقع هاست که آدم بگه زرشک به سردمداران .. رئسا ... اساتيد .. دانشجويان محترم ! بانک آزاد

اسلامي ايران (پيش باد ! زرشک ! )

در پيت ترين دانشگاه دنيا که پول ميگيره و نخبه تحويل جامعه ميده ! ( نخاله ) ببخشينااااااااااا

آخه گلابيون شما ها که نمي تونين کنکور برگذار کنين چرا خودتون ميندازين توي ديگ لجن ( ها )

با شما نبودم قربان جان ... چرا به خودتون ميگيرين .. خواهش دارم .. !!

آقا جان جاس .......

فقط ميگم آقاي رييس تو رو جون مادر !! هر کي رو که دوست دارين !! بزارين جواب کارشناسي

نا پيوسته رو با سال ديگه بدين خيال من و دخترک و اين يارو بي تربيت کي بود که آمريکا رو کفش کرد !

کريستف کلمبوس ( سرشار از امگا 3 ) و اديسون گوش بل !! ( گوش دراز ) .. و باقي حضار رو اگه

 فراموش کردم به بزرگواري خودتون زير سيبيلي رد کنين بره ...

بابا به جون خودتون ما که از اضطراب به دو نيم مساوي تقسيم شديم .. ( البته طولي ..؟ نه عرضي !!! )

خلاصه ما بي خيال دانشگاه شديم باشد که خداوند انتقام ما را از تمامي دست اندر کاران دانشگاه

آزاد (ببخشين حواس واسه آدم مي مونه ؟ نه والا ... ديگه حالي واسه آدم مي مونه ؟ نه والا ... ) داشتم

 مي گفتم انتقام ما رو از شما رئساي بانک آزاد اسلامي بگيرد !!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اشکان  | 

هیچ وقت این قدر احساس خوش بختی نمی کردم ...

هیچ وقت اینقدر خوشحال نبودم ..

تمام وجودم لبریز شده بود از یه حس ...

حسی که عاشقش بودم ...

توی عالم خواب و بیداری میدیدمش ...

خیلی نزدیک بود حتی از نفسم به من نزدیک تر ...

هر چی فکر می کردم نمی تونستم یه واژه رو واسه توصیفش به کار ببرم ...

قلبم عجیب میزد ! طفلی از خوشحالی بعضی وقتا شروع می کرد به ضرب زدن !!

وقتی می خواستم بهش بگم دوست دارم زبونم بند میومد و دست و پام میلرزید ...

نفس هام واسه بوسیدن لب هاش به شماره میفتاد ..

هنوزم همون جا آروم میگیرم ..

یادته که هوم ؟

آغوش گرم تو تنها نقطه پایان سردی هاست ..

هنوز ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اشکان  |