تبليغاتX
کلبه تنهایی
اشکان اینجا سر جاشه....هر وقت خواستی برگرد دیوونه...

تمام كه شدم
تازه فهميدم
تمام طول تباهيم را به تماشا نشسته بودم.
راهي به رهايي مي‌جستم.
كدام راه؟
نمي‌دانستم.
ستم
بر سرزمين سرنوشتم
پايدار ماند.
از بند نرستم.
اينك
از اندكي بودن آمده‌ام،
از روزهاي گرفته باراني
و رطوبت مهلك تني
در پيچ و تاب،
از شب بلند التهاب
كه روز ناغافل
به رويمان افتاد.
حال
سفري به انتهاي شب
به غروبي ممتد
به روزي بي‌رمق و آفتابي
كه بوي خاطرات كهنه مي‌دهد.
سفري به يادبود بودن‌ها
به سرزمين آرزوهاي محال.
بدرود،
آغوش باز نياز!
بدرود،
تنديس باران خورده انتظار
در پيچ خيابان!
بدرود،
مسير خيس كوهستاني!
بدرود،
احساس خوش سرگرداني
در پس كوچه‌هاي پرسه‌اي ناگهاني!

روبرو
لحظه‌هاي كشدار دلمردگي
در چين و چروك اين به اصطلاح زندگي.

پیوست: اشکان حالش خوبه ! اواسط آبان و بعد از تموم شدن امتحاناتش بر میگرده. دعا کنین قبول شه و مهندس برگرده!

نیما (از دندون یه ادم مرده)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اشکان  |